مادر

بيچاره مادر... ! گفتم : مادر ! گفت : جانم ! گفتم :درد دارم . گفتا :به جانم . گفتم :خسته ام ! گفت :پريشانم . گفتم :کجا بخوابم ؟ گفت :روی چشمانم . گفتم : گرسنه ام ! گفتا: بخور نانم . ........واما يکبار هم نگقتم : ای مادر من ! من خوبم . خوشبختم . شادم ..... يکبار هم نگفتم . همه اش از درد گفتم ...... .............همه اش از رنج گفتم . ای وای مادرم .........ای وای مادرم


 

نوشته شده توسط سوده در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت