دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ..
شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و
چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی را
می خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد .
با تمام خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم .
دلم کسی را می خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه
دهد .
نوشته شده توسط سوده در جمعه 6 مهر1386 ساعت 16:39 موضوع | لینک ثابت
گفت: دو بخش
گفتم: آن دو کدامند گفت کودکی و پیری
گفتم: پس جوانی چه شد
گفت :
با عشق ساخت با بیوفایی سوخت و با جدایی مرد...!!

نوشته شده توسط سوده در جمعه 6 مهر1386 ساعت 1:43 موضوع | لینک ثابت
برای هزارمین بار ازم پرسید : تا حالا شده من دلتو بشکنم
منم برای هزارمین بار به دوروغ گفتم :نه هیچ وقت
تا مبادا دلش بشکنه...!!
نوشته شده توسط سوده در جمعه 6 مهر1386 ساعت 1:38 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY